انجمن شعر و ادب دانشگاه علوم پزشکی جهرم
 
قالب وبلاگ

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست...

هوشنگ ابتهاج

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 20:45 ] [ محدثه جاهدی ]
العطش ،تیروکمان ،واویلا
حرمله،نعره زنان ،واویلا
ای حسین کودک توشش ماهست
اصغروخون ،اسمان ،واویلا


****
یارقیه بوی ریحان میدهد دستان تو
یاس پاک جانمازمادرت، دامان تو
این خرابه جای یک شهزاده نیست
ملک دنیا،عرش اعلی میشودقربان تو


****

دختروخرابه وتشت به خون ،شرمنده
تن پاک وتازیانه ی جنون ،شرمنده
جای تو رقیه ی خوب پدر اینجانیست
روح اسمانی ورنج زمانه ی کنون،شرمنده


****
"سیماخردمند"

ضمناازهمه ی کسانی که به خاطربرگزیده شدن بنده درکنگره کشوری علمدارکربلاچه ازطریق وبلاگ وچه ازراه های دیگه
تبریک گفتند صمیمانه تشکرمیکنم

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 9:34 ] [ سیما خردمند ]

سلام خدمت تمام بروبچه های شعردوست وانجمنی

میخواستیم بهتون بگیم ازاین هفته  سه شنبه ها

توی سالن کنفرانس سایت پردیس ساعت 19

کلاس های انجمن برگزارمیشه !!!

منتظرتون هستیم 

اینم ازاطلاع رسانی نگیدکه نگفتید!!!!

[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 20:1 ] [ سیما خردمند ]

شهادت مظلومانه امام حسین(ع)تسلیت باد 

دستم به خدانمی رسد اباعبدالله

برخاتم انبیا نمی رسد اباعبدالله

گویندکه درمان هزاراست باران حسین

یک قطره ازآن به مانمی رسداباعبدالله...؟

"سیماخردمند

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 19:26 ] [ سیما خردمند ]
 
 
کاش میدانستی
که چرا درپس هر نفس ساده من
بغضی میشکندو دلی میگیرد
و غمی پنهان
تمام روح و جانم را نوازش میدهد
کاش میدانستی
که دلم سنگی نیست
که اگر بود چه حاصل...
باز هم سرمای غم
میشکست و میگسست
و باز من تنهای تنها میشدم
کاش میدانستی
که چقدر چشمانم هوس پر کشیدن دارند
باز قلبم پر درد
باز روحم بی روح
و دلم کنج قفس میشکند
و دلم کنج قفس میمیرد
باز هم پر پروازی نیست
وقفس به دنبال نفس می آید
همچنان چشمانم هوس پر کشیدن دارند
و تمام سخنم...
که در این شعر نمی گنجد باز...
 
 
                                                        (محدثه جاهدی پرستاری89)
[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 17:50 ] [ ]
 

دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین

چشمه‌های نور و شور آن بیابان را ببین

 

گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر

پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین...

[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 ] [ 11:59 ] [ محدثه جاهدی ]

[ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ] [ 22:27 ] [ سیما خردمند ]
 

«خانه دوست كجاست؟»

در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها
بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت‌:

«نرسيده به درخت‌،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ‌، سر به در مي آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي‌،
دو قدم مانده به گل‌،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي‌:
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي پرسي

  خانه دوست كجاست.»

[ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ] [ 18:20 ] [ محدثه جاهدی ]

 

 

 

 

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

 

دیدند خواستگار علی بود ظاهرا

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

 

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

 

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟

 


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 23:27 ] [ سیما خردمند ]

 

 

درحقیقت رنگ غم تغییر کرد

آخرین انگور هم تغییر کرد

 

درمیان چشم انگور سیاه

جای آب و جای سم تغییر کرد

 

در زد آقا از صدای در زدن

زود رنگ متّهم تغییر کرد

 

پس به روی زن نیاورد و نشست

اینچنین نوع کرم تغییر کرد

 ...

 


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 23:8 ] [ سیما خردمند ]

روز دوشنبه مورخ 92.7.8 شب شعر دفاع مقدس به بهترین نحو برگزار شد. از تمام دوستانی که در برگزاری آن همکاری کردند صمیمانه سپاس گزارم...

منتظر تراکت جلسات هفتگی باشید.... انشالا به زودی.... :)

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 0:15 ] [ رویا ارشادپور ]

مــن غلام قمــرم ، غيـــر قمـــر هيــــچ مگو
پيش مـــن جــز سخن شمع و شكــر هيچ مگو
سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج مبر ، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت
آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هيچ مگو
گفتــم :اي عشق مــن از چيز دگــر مي ترســم
گــفت : آن چيـــز دگـــر نيست دگـر ، هيچ مگو
من به گــوش تـــو سخنهاي نهان خواهم گفت
ســر بجنبـــان كـــه بلـــي ، جــــز كه به سر هيچ مگو
قمـــري ، جـــــان صفتـــي در ره دل پيــــــدا شـــد
در ره دل چـــه لطيف اســت سفـــر هيـــچ مگــو
گفتم : اي دل چه مه است ايــن ؟ دل اشارت مي كرد
كـــه نـــه اندازه توســت ايـــن بگـــذر هيچ مگو

گفتم : اين روي فرشته ست عجب يا بشر است؟
گفت : اين غيـــر فرشته ست و بشــر هيچ مگو
گفتم :اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد
گــفت : مي باش چنيــن زيرو زبر هيچ مگو
اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو،رخت ببر،هيچ مگو
گفتم:اي دل پدري كن،نه كه اين وصف خداست؟
گفت : اين هست ولـــي جان پدر هيچ مگو

مولوی

 

 

[ چهارشنبه دهم مهر 1392 ] [ 10:10 ] [ سیما خردمند ]

                              

مادرم... پیامبری بود
با یک زنبیل پر از معجزه...
یادم هست
در اولین سوز زمستانی
النگویش را به بخاری تبدیل کرد...

[ چهارشنبه دهم مهر 1392 ] [ 10:3 ] [ سیما خردمند ]

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه انديشه ام انديشه فرداست

وجودم از تمناي تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب وبيدار است

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان باز

خيالم چون كبوتري وحشي مي كند پرواز

رود آنجا كه مي بافند كولي های جادو ، گيسوي شب را

همان جاها، كه شب در رواق كهكشان ها عود مي سوزند

همان جاها، كه اخترها ، به بام قصرها ، مشعل مي افروزند

همان جاها، كه راهبانان معبدهاي ظلمت نيل مي سايند

همان جاها، كه پشت پرده شب ، دختر خورشيد فردا را مي آرايند

همين فرداي افسون ريز رويائي

همين فردا كه راه خواب من بسته است

همين فردا كه روي پرده پندار من بيدار است

همين فردا كه ما را روز ديدار است

همين فردا كه مارا روز آغوش و نوازش هاست

همين فردا ، همين فردا.......

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان ، دربستر شب ، خواب و بيدار است 

سياهي تار مي بندد

چراغ ماه ، لرزان ، از نسيم سرد پاييز است

دل بي تاب و بي آرام من ، از شوق لبريز است

به هر سو ، چشم من رو مي كند : فرداست

سحر از ماوراي ظلمت شب مي زند لبخند

قناري ها سرود صبح مي خوانند

من آنجا، چشم در راه توام . ناگاه

       ترا ، از دور مي بينم كه مي آیي

                ترا از دور مي بينم كه مي خندي

                         ترا از دور مي بينم كه مي خندي و مي آيي

نگاهم باز حيران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خويش خواهم ديد

سرشك اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم شست

برايت شعر خواهم خواند

برايم شعر خواهي خواند

تبسم هاي شيرين ترا ، با بوسه خواهم چيد

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ...

                                                                                   فریدون مشیری

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 17:5 ] [ ]

نغمه مستشار نظامی

چقدر...

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر

عاشق شدم چه وقت؟چگونه؟ چرا؟ چقدر؟!

 

هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو

از ابتدای ساده این ماجرا چقدر ـ


ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 1:18 ] [ رویا ارشادپور ]
زندگی یک چمدان است که می‌آوریش
بار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بریش
خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دست کم هر دو سه شب، سیر به فکرش هستم
گاه و بی‌گاه پر از پنجره‌های خطرم
به سرم می‌زند این مرتبه حتما بپرم!
گاه و بی‌گاه شقیقه است و تفنگی که منم

قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم


(ادامه شعر در ادامه مطلب)

علیرضا آذر


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 1:52 ] [ رویا ارشادپور ]

احمد رضا احمدی

برای تو

برای تو آرزوی سلامت دارم

دیگر باید قول دهی که به خواب من نیایی



ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 16:19 ] [ رویا ارشادپور ]
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی توهر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

                وسکوت تو جواب همه مسئله هاست...


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند


تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار


تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند


این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند


یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست


از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند


ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 8:51 ] [ ]
رسول یونان


تو ماه را

بیشتر از همه دوست می‌داشتی
و حالا ماه هر شب
تو را به یاد من می‌آورد
می‌خواهم فراموش‌ات کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره‌ها پاک نمی‌شود!


«تلفن»

سال‌هاست

تلفنی در جمجمه‌ام زنگ می‌زند

و من

نمی‌توانم گوشی را بردارم

سال‌هاست شب و روز ندارم

اما بدبخت‌تر از من هم هست

او

همان کسی‌ست که به من زنگ می‌زند!


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 20:48 ] [ سیما خردمند ]

 

 

"پرنده خیس "

می دانی
پرنده را بی دلیل اعدام می کنی
در ژرف تو
آینه ایست
که قفس ها را انعکاس می دهد
و دستان تو محلولی ست
که انجماد روز را
در حوضچه ی شب غرق می کند
ای صمیمی
دیگر زندگی را نمی توان
در فرو مردن یک برگ
یا شکفتن یک گل
یا پریدن یک پرنده دید
ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم
آیا شود که باز درختان جوانی را
در راستای خیابان
پرورش دهیم
و صندوق های زرد پست
سنگین
ز غمنامه های زمانه نباشند ؟
در سرزمینی که عشق آهنی ست
انتظار معجزه را بعید می دانم
باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد ؟
پرندگان
از شاخه های خشک پرواز می کنند
آن مرد زردپوش
که تنها و بی وقفه گام می زند
با کوچه های "ورود ممنوع"
با خانه های "به اجاره داده می شود"
چه خواهد کرد
سرزمینی را که دوستش می داریم ؟
پرندگان همه خیس اند
و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس اند
در سرزمینی که عشق کاغذی است
انتظار معجزه را بعید می دانم

خسرو گلسرخی


ادامه مطلب
[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 20:47 ] [ ]

 

 

 

گذری براشعارمیلادعرفان پور:

در سوگ بهار خود کسی گریه نکرد
بر آخر کار خود کسی گریه نکرد 
جز سنگ تراش پیر این آبادی
بر سنگ مزار خود کسی گریه نکرد

***

اینجا فوران زندگی...آنجا مرگ

مانده ست در انتظار انسانها مرگ

«یک روز به دیدار شما می آیم»

این نامه برای زنده ها 
                                                امضا:مرگ

***

برای دیدن سایراشعاراین هنرمندادامه مطلب راکلیک کنید


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:3 ] [ سیما خردمند ]



مقصدمان آسمان بود؛                                                                       
...اما ابرها دستانمان ر
ا آلودند                                                 آنچنانی که امروز 
                                       چشمانمان با
رانیست!!!


"سیماخردمند"
[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:50 ] [ سیما خردمند ]

                                                                     "  آلزایمر "

 

 

روز های بودنت را به خاطر خواهم سپرد

با اینکه می دانم هر روز

تکه ای از آن را فراموش می کنم

و تا چند سال دیگر

اثری از تو

در خاطرم نخواهد ماند...

اما همیشه از تو برای درختان خانه ام حرف زدم

آنقدر خوبند که شاید

روزی که نامت را نیز فراموش میکنم

با سبزینه هایشان

نقش نامت را بر برگ هاشان بیندازند

***

 مرا ببخش

اگر امروز دیگر نمی شناسمت

با اینکه همیشه داروهایم را

سر ساعت میخوردم.

و تو اشک خواهی ریخت

و خسته خواهی شد

و هر روز درون چشمانم

مسرّانه

بدنبال عشقی فراموش شده

خواهی گشت...

***

امروز ۲ بامداد

سال تحویل شد

کسی دست هایم را می گیرد

در نگاه مشتاقش خیره می شوم

نمی دانم کیست امّا

سخت قلبم را

به تپش در آورده.....

 

شاعر : رویا ارشادپور

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:34 ] [ رویا ارشادپور ]
 میلاد حضرت فاطمه زهرا (س)بر همه شما مبارک باد...

من غلامی ز غلامان توام یا زهرا

مستمندی به سر خوان توام یا زهرا

از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم

خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا 

من دعا بودم ز روز ازل برلب تو

ذکری از نیمه سوزان توام یازهرا

متولد شده عشق توام بی بی جان

آه پرورده دامان توام یا زهرا

بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت

اشک آن دیده گریان توام یازهرا

از ازل لطف تو شد شامل حالم آری

تا ابد در خور احسان توام یا زهرا

شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس

فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا

ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر

طالب لقمه ای از نان توام یازهرا

                                                               محمدتقی میرشفیعی

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:16 ] [ ]


تجربه ی جاده


درعمرم شکننده ترازسنگ ندیدم؛
چراکه شیشه راسنگ می شکند
 اماسنگ را آب!


درعمرم زلال ترازدل ندیدم؛
چراکه دل عشق را منعکس می کند
اماآب نورخورشیدرا!


درعمرم بالاترازسفیدی رنگی ندیدم؛
چراکه درون سیاهی سیاه است
امادرون سفیدی رنگین کمان!


درعمرم غمبارترازآه ندیدم؛
چراکه اشک حاصل چشم است
اماآه حاصل دل!


درعمرم مهربان ترازمادرندیدم؛
چراکه زمان مهررامی سازد
اما مادر مهربانی را!


درعمرم عاشق ترازخداندیدم؛
چراکه عشق را ماادعا میکنیم
اما او معنا!
متن از:سیماخردمند
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 0:12 ] [ سیما خردمند ]
 
فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را به همه دوستداران آن حضرت تسليت عرض مينماييم
 
 
گل می کند هی کینه در دعوای بعد از تو

صبح سیاه فتنه فردای بعد از تو
 
تکرار می کردی الفبای درستی را

غرق غلطها می شود املای بعد از تو
 
شبها به نخلستان، تمام روز در خانه

با چاه خلوت می کند مولای بعد از تو
 
ای وای اگر یک زن نماند سهم غمهایش

ای وای بر این مرد این تنهای بعد از تو
 
با این همه فرعون در تعقیب می پرسم

رد می شود از نیل غم موسی ی بعد از تو؟
 
همسایه ها هر شب هراسان می پرند از خواب

با ناله های ای خدا ای وای بعد از تو
 
ای وای این درهای چوبی زود می سوزند

چه می شد از آهن شود درهای بعد از تو
 
وقتی بهشت آتش بگیرد کوچه در کوچه

دنبال آدم می دود حوای بعد از تو
 
از سایه سیلی می خورد خورشید در کوچه

غرق کبودی می شود دنیای بعد از تو
 
چشمش به در تا می خورد پهلوش می سوزد

پهلوش می سوزد چرا زهرای بعد از تو
 
(آقای علیرضا رنجکش- انجمن نخل ونارنج جهرم)
[ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 20:24 ] [ ]
       
توگذشتی 
   باز هم بی خبر از چشمانم
  ... لحظه ای  باز نگاهی آهی
  در دلم غوغا شد
  باز هم حسی غریب
لحظه ها را طی کرد 
     کوچه باران زده بود 
...  دل من اما
  بارها  بارها رنجیده بود
  کاش میدانستم
  که چرا در دل این حس غریب
  باز هم گم شده ام
  کاش میدانستم که چرا چشمانم
  همچنان میجویند رد پاهایت را
 
  باز باران بارید
  اشکهایم گم شد
  رد پایت گم شد
   کوچه خالی اما
   باز هم  چشمانم
  ردپا میجویند
  تو دگر نیستی اما یادت
               ... همچنان بانی اشعار من است
 
                          
       ۸۹ محدثه جاهدی پرستاری                                                                                    
 
[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 17:20 ] [ ]

 انجمن شعروادب عیدنورروزسال۱۳۹۲را

پیشاپیش به تمام دانشجویان گرامی دانشگاه علوم پزشکی جهرم

 اعضای انجمن ومخاطبان وبلاگ، 

 تبریک میگوید!

هرروزتان نوروز                                            نوروزتان پیروز

 

از استاد سخن سعدی شیرازی:

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان


نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان


وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان


برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان


خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان


آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم عشق پنهان


بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان


بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان


ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان


چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران


سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 23:53 ] [ سیما خردمند ]

ای پاییزمن به زیبایی برگ های توگریستم

وتوبه برگریزان چشمان من بی اعتناچشم بستی!

من عاشق باران توبودم وتو

به باران چشمان من دیوانه وارخندیدی!

من  به ابرهای آسمانت دل دوختم

وتوبه ابرهای دل من غریدی!

زمستان آمدوتورا له کرد...اما

من هنوزبه زیبایی دانه های برف میگریم!

حال ای پاییز!

کدامیک دراین بازی برنده ایم؟!

متن از:سیماخردمند      

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 10:21 ] [ سیما خردمند ]

جعبه ی مدادرنگی

منم ویه جعبه ی مدادرنگی

توی دنیای پرازرنگ وارنگی

آدما هرکدوم هستند به یه رنگی

بعضیا فقط بلورن ...

...ولی خب بلورسنگی !

برای دیدن ادامه ی شعرادامه مطلب روکلیک کنید


 


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 15:17 ] [ سیما خردمند ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به نام او
از قدیم گفتن مشق ننوشته غلط نداره...
حالا نوشتنش با ما...غلط گیری با شما...!!
می دونین چیه...خیلیا زحمت خوندن رو هم به خودشون نمیدن.چه برسه به گرفتن غلط املایی...انشایی و ...
از تولد مشق ما حدود 3 سال میگذره..شاید برا تبریک گفتن دیر باشه اما برا همراه شدنش هیچ وقت دیر نیست!!!
از زمان آغاز تا الان دفتر مشق ما رو خیلیا پر کردن...خیلیا هم خط خطی...
خیلیا هم روش یادگاری نوشتن و رفتن...
اما اون قدر معرفت داریم که یادمون نره اولین تکلیفمون به همت اونا بود که ادا شد...گلی به جمال همشون!!!
میخوام یه چیزی بگم...
اصلا" بی خیال...!!!
فقط کلام آخر...
این دفتر مشق ما انجمنی ها واسه حرفای شنیدنی شما همیشه سفیده...
کافیه دلتونو دریایی کنید..
دلتون دریایی٬لبتون پر خنده٬زندگیتون شیرین باد.

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ